خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘ادبی’

پهلوان

پهلوان را که می­بردند هیچکس زجه نزد، گریه نکرد. گونه­ای تر نشد، صورتی خراشیده نشد. اُرسی­ها همه بسته بودند، ایوان­ها خالی. می­شد حِس­کرد، تک­تکِ حضورها را در پشتِ شیشه­های رنگیِ مختلف­الشکلِ اُرسی­ها، می­شد دل­نگرانیِ پنج­دری­ها را دید. می­شد خیال­های پوچ را لمس کرد از آن پشت، شک­ها را، تردیدها را. می­شد پچ­پچ­ها را شنید، صورت­ها را تصور کرد. پهلوان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

قِ مثل …

سکانس چهارم : نشسته بود روی تختِ زهوار در رفته ی توی حیاط، زیر درختِ پیری که معلوم نبود چندوقته که اونجاست. آروم آروم چایِش رو مزه می کرد و گَهگُداری هم از نان تازه ای که خریده بود، تکه ای می کند و می خورد. خیره شده بود به رویا که چطور با اون [...]

نوشته را کامل بخوانید »

وقتی که دعوا می کنیم، وقتی که داد و بیداد می کنیم، الکی و بلندبلند، معلوم می شود که یک جای کار دارد می لنگد، بدجوری هم می لنگد. یا حوصله مان سر رفته است یا تو دوباره هوس کرده ای که لج کنی و حرس مرا در بیاوری یا اینکه از من چیزی می [...]

نوشته را کامل بخوانید »

امروز دوباره آمده ای پیشم. مثل همیشه از در که وارد می شی هول می کنم، بعد از یه مدت دوری. با شتاب به سمتت میام تا به آغوشم مهمان بشی و مثل همیشه از من  فرار می کنی. خودت رو به سرعت از آغوشم رها می کنی. میایی و می شینی همین جا روی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

و آنگاه که می خندی …

تکه کاغذ تا خورده ای که از لای کتاب به بیرون افتاد را از روی زمین بر می دارم. بازش می کنم. نگاهی می اندازم به کلماتی که بر روی آن نقش بسته است. هجوم خون به شقیقه هایم را حس می کنم. سرم را بر می گردانم. رفته است. به انتهای راهرو نگاه می کنم. [...]

نوشته را کامل بخوانید »

تاریکترین تنهایی*

در تاریکی شب، عريان، خودش را در صندلی نأنويی رها کرده بود. گويی جزئی از صندلی است. در آن تاریکی، به پرتره ی روی ديوار خيره بود. با نوکِ انگشتانِ پايش صندلی را با فرکانسی آرام به رقص وا می داشت. ناي تکان خوردن نداشت. آخرين پک سيگارش را با اکراه کشيد. دستش را آرام [...]

نوشته را کامل بخوانید »

من پاریسم یا پاریس من ؟!!!

امروز دوباره از اون روزهایی بود که يکمی کار و بارم سبک شده بود و تمام حس های روشنفکرمآبانه دنيا ريخته بود توی  سرم. از اون روزهايی که فکر می کنی خيلی آدمِ بزرگی هستی و خدا رو هم بنده نمی شی. با وجود تمام بحث هايی که قبل از امتحان فرانسه بين بچه ها [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.