هنگامی که ذهنهای بیمارشان بر ایشان دیکته میکنند یا که شرطِ لازمِ قدرتشان به خطر میافتد، فِشارمان میدهند، در تمام سوراخهایمان انگشت میکنند، هرجا که بتوانند، با هر کیفیتی، گاهی نرم، گاهی سَخت و سِفت و زُمُخت. به دورترین و شخصیترین پستوخانههای ذهنِ من و تو سَرَک میکشند. شادیها و زیباییهایِمان را میکاوند که بویِ [...]
بایگانیِ سپتامبر 2010
رنگِ نَنگ
ارسالشده در افسوس ها, اجتماعی, برچسب زده شده ننگ, پارک ملت, دستشویی عمومی, رنگ در سپتامبر 25, 2010 | 4 دیدگاه »
خالی
ارسالشده در دست نویس ها, برچسب زده شده خالی در سپتامبر 2, 2010 | 2 دیدگاه »
هیچ، فقط ذهنم خالیست، وبه قول یکی از دوستان الزاما چیز بدی هم نیست! پ.ن: زندگی را دوست دارم، شاید؟!