خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ سپتامبر 2010

رنگِ نَنگ

هنگامی که ذهن‏های بیمارشان بر ایشان دیکته می‏کنند یا که شرطِ لازمِ قدرتشان به خطر می‏افتد، فِشارمان می‏دهند، در تمام سوراخ‏هایمان انگشت می‏کنند، هرجا که بتوانند، با هر کیفیتی، گاهی نرم، گاهی سَخت و سِفت و زُمُخت. به دورترین و شخصی‏ترین پستوخانه‏های ذهنِ من و تو سَرَک می‏کشند. شادی‏ها و زیبایی‏هایِمان را می‏کاوند که بویِ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خالی

هیچ، فقط ذهنم خالیست، وبه قول یکی از دوستان الزاما چیز بدی هم نیست! پ.ن: زندگی را دوست دارم، شاید؟!

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.