گذر که میکنی از این همزیستیِ شلوغ، وقتی که مبهوت میگردی در پی نشانهها، در مکانهایی که میشناسی یا حس میکنی، در عبور از یک خیابانِ عریض، در پرسههای بیهدف در کوچهها، پارکها یا یک مرکزِ خرید، در یک نانوایی، سوار تاکسی، اتوبوس یا مترو، چیزهایی هستند که میتوانی بگویی و آنها که نمیتوانی.
آبِدهانی که به زمین افتاده، عرقی که از پیشانی میچکد، نفسی که بو میدهد و هوایی که گرم است. دعواها بر سرِ هیچ و تلاشها برای رسیدن به آنجا که موعود نیست. در آنهمه هیاهو، آنهمه شتاب، میآیند و میخزند آرام آرام در زیرِ پوست، جاهایی که میدانی. پشتِ گردنها، دورِ گونهها، روی لبها، بینِ پاها، حتی روی کمر یا نوکِ انگشتانِ دست. آنها که حس میشوند و تو میدانی که از کجا میآیند. نگاههایی که میدوند در زیرِ پوست و آنها که تو میدَوانی. چشمهایی که میبلعند تو را در گذرهای سریع یا کند از کنار یا آنها که تلاقی می کنند و ثابت میشوند در یک جا. نگاههایی که میآیند و مینشینند و میکَنند و میبرند با خود تکهای از تو را. آن چشمها که میدانی وخیرهگیهای پیاپی که می دانند.
باز سکوت است و خاموشی، در گذشتنهای سریع، نگاههایِ خیرهیِ اتوبوسِ گرم، حتی صفِ نان. برمیدارند تکهتکهی تو را و بر میداری تکههایشان و برمیگردی و با تو میمانند و می بری و می گذاریشان روی طاقچه تا سیر نگاهت کنند یا کنار میز بر سر سفره تا با تو بخورند از آنچه میخوری، حتی در تختخواب هنگام خواب تا با تو بیایند در رویاها یا در حمام زیرِ دوش آب، و میدانی که رهایی نیست و نمیروند هرگز تا پس بیاورند برایت تکههایِ گرانبهایِ از دست رفتهات را…
Salut,
C’est tres bien je l’aimais beaucoup. Merci pour l’ecrire.
——————————-
خیلی خوب بود.
کلافگی از حس زرد سرک کشی آدما. منم خسته ام…
————————————————-
ممنون دوست خوب.
این تکه تکه رو که گقتی، یاد رمان «وردی که بره ها می خوانند» از رضا قاسمی افتادم … که تکه تکه از وجود آدم بر می دارند تا تورا آنی کنند که می خواهند …
————————————————————————————————-
متاسفانه نخوندم.
برای اینکه با وبلاگت حال کردم، پیوند کردمت … یادت باشه پیوند که می شی اونجا، باید همیشه خوب بنویسی وگر نه ….. مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد ….
———————————————————————————————–
سپاس دوست خوب
چوبکاری می فرمایید بنده رو
البته اینجا متاسفانه یا خوشبختانه، هر چی که تفکر بشه نوشته می شه!
یعنی می دونی مثِ آشپزی می مونه، بستگی به موادِ خام داره، همیشه خوب نیست. بعضی وختا شوره بعضی وختا بی نمکه یه موقع هایی هم مَشته مَشته!
حالا شما تا هر وقت که به مذاقت خوش اومد مَزه مَزه کن، هر وقتم که فِک کردی خیلی دیگه داری حالی به حالی می شی دوشاخه رو از پریز بِکش!
من یادم میاد یهبار ویرَم گرفت حالِ یهدخترهی دماغعملی همسایهی روبرومونُ بگیرم؛ ایشون دَمِ در واستاده بود حکماً منتظرِ دوسپسرش که دید بنده تکیه دادم بهدیوارِ خونهمون و زل زدهم بهش؛ اوّل یُخده قَمیش اومد و عشوهی خرکی ریخت؛ دستِ آخر شروع کرد جلو خونهشون قدمرو رفتن و زر زدن با موبایل که تازه فهمید بنده به اعلامیهترحیمِ چسبوندهشده بهدیوارشون خیره شدم و دارم سرمُ بهعلامت تأسف تکون میدم.
پ.ن. ایشون ک%و$نِش سوخت و کبوترِ شادی روی لباش رید و پرید. لباش سابقاً رنگ نداشت؛ تازهگیها یهجورِ عجیبی رنگی شده؛ موندم چی میماله بهش. _اسمایلیِ تفکـّر
———————————————————————–
اون بنده خدا هم خوب دل داره دیگه،رفته کلی پول داده تا نیگاش کنن. حالا کف دس بو نکرده بوده که یه بیکاری مثِ تو ویرش گرفته تا حالشو بگیره!
+لبشم از همون موقع به بعد اون رنگی شده حُکما!
_اسمایلیِ یک آدمِ دانا
جوابِ کامنتِ تخمیِ رفیقمونُ که زحمت کشیده بهفرانسه فُسفُر سوزونده رو بده! فقط بهش لبخند نزن!
——————————————————————————
عزیزم برو تو دُکونِ خودت آتیش بسوزون!
همین یکی دو تا مشتریِ ما رو هم نپَرون
Cheri, bebin in darvish chetori dar morede commentam nazar dade!

Haminjuri ba’d az modatha umadam bebinam commenthat dar che hale ke chesham behesh khord, sheitune mige cheshasho dar biaram.
Zemnan man moshtariam? fek kardam bish az ina arzesh dashtam barat
Ne t’inquiete pas, je sais qu’il est jaloux, tres tres jaloux! il ne sait rien de nous.
——————————————
oui, Il est vraiment jaloux, tu n’es pas juste un client et tu sais
C’a ete juste une blague
je t’adore mon cher
این پست خیلی حس عجیبی به من داد !
—————————————————-
تو چه مایه هایی؟!