خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ مه 2010

بالارَوی

بعضی وقت­ها هست که احساس می­کنی چیزی در گلویت گیرکرده و هر چی هم که فکر می­کنی به خاطر نمی­یاری که سبزی پلو با ماهی­سفید خوردی یا قضیه چیز دیگریست. اوقاتی هستند که می­شینی و فکر می­کنی که چقدر همه چیز خوب است و همه مهربانند و بافرهنگ و هنری و دارای طبعِ بزرگ و خضوع [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پهلوان

پهلوان را که می­بردند هیچکس زجه نزد، گریه نکرد. گونه­ای تر نشد، صورتی خراشیده نشد. اُرسی­ها همه بسته بودند، ایوان­ها خالی. می­شد حِس­کرد، تک­تکِ حضورها را در پشتِ شیشه­های رنگیِ مختلف­الشکلِ اُرسی­ها، می­شد دل­نگرانیِ پنج­دری­ها را دید. می­شد خیال­های پوچ را لمس کرد از آن پشت، شک­ها را، تردیدها را. می­شد پچ­پچ­ها را شنید، صورت­ها را تصور کرد. پهلوان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.