کلا آدم های خوبی هستند، البته نه اینکه عالی باشند. یعنی هیچ وقت نمی توانید تصور کنید که آزارشان به کسی برسد. مثلا به دختری متلک بگویند یا پسر ژیگولی را مسخره کنند. با آن شکم های ورقلمبیده و جلو آمده شان یا با آن موهای چرب وچیل که گاها تو را به این فکر فرو می برند که احتمالا بنده های خدا در خانه شان حمام ندارند، یا بیماری خاصی دارند که نمی توانند سر و رویشان را آب بزنند. هر دویشان همیشه خدا نیش شان تا بنا گوش باز است. با آن دندان های یک در میان افتاده و سیاه شده. هر چند که ظاهرا کپی برداریِ شان خیلی موفقیت آمیز نبوده. یعنی قرار بوده که احتمالا برادر باشند و مشابه، ولی از کارخانه خیلی خوب بیرون نیامده اند!
-به دلایل بی ربط این قسمت متن حذف شد-
امان از دست این نوستالژی، امان از جستجویِ دائمیِ دردی برای دوری، امان!
توی دو سه خط اول کولاک کردی… وای محشرن این دو تا آدم…می دونی انقدر خوب نوشتی که دارم تصورشون می کنم… می خوام ببینمشون…شاید توی ذهنم…شایدم توی داستان تو..
—————————-
ممنون
با فاكتور گرفتن از لذايذ اين نوشته،سوالي كه هميشه در ذهن من بوده،اين است كه…
نوستالژي چه معنايي دارد؟ نوستالژي را چكار اش مي كنند؟يا نوستالژي چكار مي كند؟
————————————————————————————————————
ام راستش نوستالژی در ساده ترین تعریف کلمه ایه که بسیار خوب ادا می شه. یعنی خیلی خوشاینده که در تمام جمله های روزمره ت هم ازش استفاده کنی! یعنی وقتی که خیلی تکرارش کنی و بکارش ببری به آدم حس روشنفکری و بزرگی می ده، البته شاید به خاطر حرف «ژ» باشه که اون وسط هست! ولی در معنای لغوی همون دردی برای دوری، غمِ غربت، اندوهِ روزهایِ گذشته س. حالا برای افراد در موقعیت های مختلف تبدیل می شه به «خانه پدری»، «زادگاه»، «چیزهایی که خاطرات روزهای کودکی یا جوانی رو زنده می کنند» و برای من هم که هیچ کدام از اینها نوستالژیک نیستند می شه سوپریِ سرِ محل !
بسا کافهپیانویی بود!
+ «دوکان»؟ میدونی چَنساله دیگه کسی اینکلمه رو اینجوری نمینویسه؟
———————————————————————————–
یعنی اینقده داغون بود؟
از چه لحاظ کافهپيانويی بود؟
+پس چطور بنویسیم دهخدایِ سخنگوی حیّ ؟!
جالب نوشتید. خوب توصیف کردین.
———————————
سپاس.
امان از دست این جستجوهای دائمی / گه گداری فکر می کنم فقط لحظه یی که ذهنم برای همیشه از کار بیفته تمام این جستجوها تموم میشه /گاهی شب هایی هستند که تا صبح با فکر در ذهنم به پایان می رسه و صبح ازفرط خستگی گوشه یی خوابم می بره و یه کنکاش دیگه تو خواب !
————————–
کنکاش های توی خوابم خداییش عالمی داره! سعی می کنی که بخوابی بلکه از دست جستجوها راحت بشی ولی توی خواب تازه همه چی به هم ربط پیدا می کنه…
aval ye ozr khahi babate dir sarzadan.
chizi k be zehnam resid begam ine k vaghti lebase adam az ye hadi kasiftar beshe
dg barat mohem nist k cheghad kasif beshe.
kasifi az ye hadi k begzare bikhiali miare
————————————————-
خواهش می شود عزیز دل شما صاحب اختیاری
سفرا بی خطر
———————–
ممنون!