کلا آدم های خوبی هستند، البته نه اینکه عالی باشند. یعنی هیچ وقت نمی توانید تصور کنید که آزارشان به کسی برسد. مثلا به دختری متلک بگویند یا پسر ژیگولی را مسخره کنند. با آن شکم های ورقلمبیده و جلو آمده شان یا با آن موهای چرب وچیل که گاها تو را به این فکر [...]
بایگانیِ آوریل 2010
در جستجویِ دردی برای دوری یا اینکه چگونه برایِ یک زندگیِ بی هویت نوستالژی بسازیم!
ارسالشده در دست نویس ها, برچسب زده شده نوستالژی, بقال سر محل در آوریل 27, 2010 | 7 دیدگاه »
امان از بی نیازی
ارسالشده در هذیان ها, دست نویس ها, برچسب زده شده نیاز, پوچی, زندگی در آوریل 19, 2010 | 6 دیدگاه »
- به دلایل زیبایی شناختی این پست حذف شد! -
قِ مثل …
ارسالشده در ادبی در آوریل 4, 2010 | 7 دیدگاه »
سکانس چهارم : نشسته بود روی تختِ زهوار در رفته ی توی حیاط، زیر درختِ پیری که معلوم نبود چندوقته که اونجاست. آروم آروم چایِش رو مزه می کرد و گَهگُداری هم از نان تازه ای که خریده بود، تکه ای می کند و می خورد. خیره شده بود به رویا که چطور با اون [...]