وقتی که دعوا می کنیم، وقتی که داد و بیداد می کنیم، الکی و بلندبلند، معلوم می شود که یک جای کار دارد می لنگد، بدجوری هم می لنگد. یا حوصله مان سر رفته است یا تو دوباره هوس کرده ای که لج کنی و حرس مرا در بیاوری یا اینکه از من چیزی می خواهی و هر چه به زبان اشاره گفته ای و یا با آن کارهای عجیب و غریبت جلوی من رژه رفته ای، من نفهمیده ام. آخر عزیز دل من! صد بار گفته ام که لطفا هر آنچه را که می خواهی مثل آدمیزاد بیا و بگو به من. یا اگر زورت می آید که دو کلمه نطق کنی لااقل برو «مورس کُد» یاد بگیر تا با هم ارتباط برقرار کنیم! حتما باید این همه غوغا به پا کنی تا من که همینطوری در حالت عادی هم هیچ چیزی از کارهایت نمی فهمم، عصبانی بشوم و این آدرنالین لامذهب را ترشح کنم و بیایم گلدان عتیقه ی کنارِ ستون وسطی را پرت کنم سمت پنجره تا بشکند؟! بعد هم که معلوم است، مثل همیشه مظلوم نمایی می کنی. امان از آن گریه هایِ های های و آبغوره گرفتن ها.
می آیم بالای سرت و می گم «ده آخه پدَسگ می گی چه مرگته یا نه؟!»، ولی خوب معلوم است که یا باز گیس کج می کنی یا پشتت را به من می کنی یا تُف می اندازی به صورتم تا کفری ترم کنی. حتی تا جایی پیش می بری من را که احساس می کنم اگر هر کس دیگری غیر از تو بود، اینقدر می زدمش که تا یک هفته نتواند از جایش بلند شود. وقتی هم که خودم را به بی خیالی می زنم و می روم تا سیگارم را روی این تراسِ مسخره بکشم، بلند می شوی و دوباره المشنگه به پا می کنی. کلافه ام می کنی کلافه!
سیگارم را که با عصبانیت به بیرون پرت می کنم و به سمتت یورش می آورم، رنگت می پرد. قالب تهی می کنی. میخکوب می شوی. صورتت مثل گچ می شود. طوری که من هم ترس برم می دارد الان است که نقش زمین شوی. آخر مگر مجبوری که اینقدر سر به سرم بگذاری؟!
روبه رویت که قرار می گیرم مثل همیشه آن صورتیِ کم رنگ در سفیدیِ صورتِ گچ شده ات خودنمایی می کند و باز دلم حالی به حالی می شود. سرد می شوم طوری که انگار نه انگار از عصبانیت این همه آدرنالین ترشح کرده ام. ولی باید انتقامم را بگیرم. تنها یک راه می ماند. دستم را به دو طرف سرت می گذارم. به عمق چشم هایت خیره می شوم. به سمتشان هجوم می برم. به سمت لب هایت! با تمام قدرتم می مکم و با دندان هایم اندکی می گزم. طعم خون را حس می کنم. خیالم راحت می شود انتقامم را گرفته ام، که ناگهان خودت را رها می کنی در آغوشم. اینبار تو هستی که می بوسی. با آن حس لزجی که بویِ خون می دهد، طعمِ خون می دهد. گوشهایم داغ می شود. سرم سنگین می شود. دیگر منِ بدبخت فهمیده ام که چه می خواستی. از زمین بلند می کنم تو را، در آغوش می گیرم و آرام آرام به سمت اتاق می برم…
همیشه همینطور است، همیشه یک جای کار دارد می لنگد، بدجوری هم می لنگد !
اول: هميشه يك جاي كار مي لنگه و تكرار مي شه و تكرار مي شه و به بن بست مي خوره…وسط اين لنگيدن ها چه لذت ها كه نيست كه احساس نمي شه كه با تمام وجود بلعيده نمي شه و آدم رو فرسوده نمي كنه…
دوم: عاشق اين لحن ساده نوشتن شما شدم..چيزي كه كم پيدا مي شه توي ادبيات…ازش پرينت مي گيرم و مي برم با خودم تا توي تاكسي بهم بخونمش…اينجور ادبيات رو مثل اكسيژن مي بلعم..ساده…مختصر و لذت بخش…
سوم: به ويراش نوشته هاتون اعتقاد و عادت داريد تا يكي دو مورد رو بگم؟
—————————————————————————————————-
سپاس
شما لطف دارین
-دلیل ساده بودنش شاید این باشه که سعی می کنم فضایی که می خوام در نوشته تجسم بشه رو خیلی حاشیه دار نکنم. یعنی حتی دوست دارم که یه جاهایی از فضا باز بمونه تا خواننده بتونه در ذهنش هر چیزی رو که از نظر خودش زیباتره جایگزین کنه.
-مسلما به ویرایش نوشته ها اعتقاد دارم و خیلی خوشحال می شم که دوستانم نکاتی رو که به نظرشون می رسه بهم انتقال بدن و خیلی خیلی بیشتر خوشحال می شم که این نکات انتقادی باشن. یعنی مشکلات نوشته ها رو بهم گوشزد کنن، از ایرادهای دستوری و نگارشی گرفته تا مشکلات در تجسم فضا و استفاده از لحن ها و شخصیت پردازی ها و چیزهای دیگه.
پس منتظرم و بازم ممنونم.
دِ خرابش نکن دیگه! وختی داری فارسی معیار مینویسی یهو نزن تو جادهخاکیِ گفتارینویسی. بذا متنت یهدست باشه.
+ عزیز من تو که فُشدادن بلد نیستی چرا مچ خودتُ وا میکنی!؟ کی تا حالا گفته: «چه مرگته یا نه» اصن جملهبندیِ فُشنویسیت خوب نیس. بیا یهمدت بات کار کنم روون شی!
++ «مثل همیشه آن صورتی کم رنگ در سفیدی صورتِ گچ شده ات خودنمایی می کند»: اوهو! کپیرایتِ رنگِ صورتی برای بنده محفوظ میباشه.
————————————————————————————————-
خیلی سعی کردم همش رو از فارسی معیار استفاده کنم ولی یه جاهایی شو دیگه نمی شد کاریش کرد! فکر کنم بهتر بود از اولش گفتاری می نوشتم!
+ اولا که چرا «می گی» رو ازش کم کردی؟ خوب معلومه بی معنی می شه! بعدشم چشم یه دوره میام کلاس، آدرس و شماره تلفن لطفا؟!
++ از این به بعد سعی می کنم کپی رایتم رعایت کنم فقط از الان اعلام بفرمایید هر چی که هست رو ، بعدا نگی نگفتیا !
اه؟؟؟ عجب با حاله زندگيتون!
منم مي خوام منم مي خوام([جييييييييييييييييييييييييغ) منم ميخاااااااااااااام.
——————————————————————————————-
لطفا به خودتون مسلط باشین خانوم، اینجا خانواده نشسته!
سلام …!
خيلی جالب بود، حسش کردم، خودت که ميدونی، اين تصوير ها رو خوب حس ميکنم!
اينجا، اين وادی شده برام تلنگر زير و رو شدن خاطرات! دوسش دارم!
—————————————————————————————
سلام …!
خوشحالم که دوسش داری.
قضيه عيد ديدني ها رو هم توي وبلاگ اطلاع مي دم حتما…بودي مي توني بياي و اتفاقا درست حدس زدي درباره جاهايي كه قصدش رو دارم برم…
—————————————————————————————————————————————————–
منتظرم.
حتما.
ای بابا !! خب چرا از اول نمیگه چی میخواد …بشین باهاش صحبت کن !!!
شمام خشنیا !
می دونی چی میخوادو هی اذیتش می کنی بنده خدارو …
——————————————————————————-
آخه همیشه این نیست…هر دفعه سر یه چیز متفاوته!
براي آشنايي يک غزل مارا تعارف کرد
کسي که در شب معراج دل با ما تصادف کرد
قوانين را نمي دانست وقتي گفتمش برگرد
غضب کرد و تمام شمعهاي جاده را پف کرد
پاي ما عاشقان اگر لنگ است
دل دريايمان اگر تنگ است
به خدا هيچ کس مقصر نيست
ناخدا با خدا هماهنگ است
———————————
?!
هووووووووی کشتیش !
————————–
همینه که هست !
cheghadr ma zanha shabihe ham hastim….hame chizeman…engar dashti khashme man ra tosif mikardi…..niyaze man ra…..